نویسنده با نوشتن این کتاب سعی در برملا کردن اسرار این شبح مرموز و مخوف دارد
او این چنین میگوید: “اول کمی مشکوک بودم؛ اما وقتی “ایرانی” با خلوص کودکانهاش هر چه را که درباره شبح میدانست، برایم تعریف کرد و مدارک وجود شبح را در اختیارم گذاشت دیگر تردید نکردم. نه! نه! شبح افسانه نبود!
افرادی که در این ساختمان اپرا کار میکنند ظاهرا وجود شبح را قبول ندارند و آن را بیشتر یک شوخی ترسناک میدونند اما در جریان داستان، با رخ دادن وقایع و حوادثهای عجیب و نامه های با خط قرمز، وجود او را باور میکنند
حوادث اسرار آمیزی در ساختمان اپرا رخ میدهد در هنگام یک اجرا چراغ هفت تنی تالار اپرا بر سر تماشاگران سقوط کرده و تنها سبب کشته شدن یک نفر میشود زنی که قرار است به زودی در اپرا شروع به کار کند و جایگزین مستخدم قدیمی اپرا (خانم ژیری) شود ...چندین قتل مرموز در ساختمان اپرا رخ میدهد ...در هنگام اجرای خواننده محبوب اپرا "کارلوتا"،ناگهانی صدای او تغییرمیکند شبیه قور قورکردن قورباغه ای میشود
این کتاب، داستان عشقِ تلخی است که در آن شناختن عاشق ویرانگرست.
شبح خوفناك عاشق يكي از بازيگران اپرا به نام كريستين دائه شده و به صورت فرشته موسيقي بر کریستین ظاهر میشود و سعي مي كند روح كريستين را در اختيار بگيرد و زمانی که میفهمد کریستین قصد دارد بعد از آخرین اجرایش فرار کند ....ناگهان صحنه چند ثانیه تاریک میشود و کریستین در حین اجرا ناپدید میشود...

شبح گاه به صورت مرد محترم با لباس رسمی که به طور ناگهان از وسط دیوار، وارد تالار میشود و گاه به صورت مرد بسیار لاغری که کتش به تنش زار میزند و چشمهایش شبیه دو گودال سیاه است. و به جای بینی در صورتش دو حفره قرار دارد ظاهر میشود و گاه به صورت سری آتشین در زیرزمینهای زیر تالار اپرا
این شبح بسيار باهوش و پر رمز و راز است و به گونه اي نامرئي تمام اتفاقات اپرا را تحت نظر دارد ..

کتاب جالبی بود .... مرموز و مهیج! داستان، خواننده رو مجذوب خودش میکنه و قدم به قدم حقایقی ترسناک و شگفت رو فاش میکنه
توصیفات کتاب از صحنه ها و افراد عالیه! دقیق میشه تجسمشون کرد
خصوصا گودال شکنجه ... میتونستم تصورش کنم و همراه رائول و ایرانی زجر بکشم (این قسمتش یاد فیلم سکوت بره ها افتادم)
یا ترس و شگفتی رائول زمانیکه کریستین مجذوب صدا پشت دیوار میشه و به سمت آینه روی دیوار حرکت میکنه و ناگهانی ناپدید میشه گویی آیینه اون رو بلعیده (این قسمت یاد فیلم ترسناک ”طلسم“ افتادم حس کردم این فیلم میتونه اقتباسی از این کتاب باشه)
+++توضیح بیشتر و جملاتی از کتاب رو اگه بخواید به کانالم سر بزنید
https://t.me/Bo0o0k
برچسب: گاستون,مترجمانآرش,حجازیمهدی,حریری,
نویسنده: شیوا موسویپور