دلت غنچ میره که یه عکس تازه ازش ببینی جونت در میره برای یه لحظه شنیدن صداش .... برای لحظه های باهم بودنتون ... میدونی اول و آخرش فقط اون هست و بس اما اما وقتی میبینیش و لباسشو .ظاهرشو نمیپسندی اخم میکنی . مسخره اش میکنی، نمیخوای باهاش چشم توچشم بشی اما وقتی باهاش حرف میزنی و یه کلمه مخالف ِتو حرف میزنه وقتی با عصبانیت و بی حوصلگی حرف میزنه تمام عزمتو جزم میکنی که بدترین کلمات رو پیدا کنی و بهش بفهمونی اگه تو عصبانی هستی من بیشتر! اگه تو بی حوصله ای من
برچسب:
نویسنده: شیوا موسویپور