خرید بک لینک
بخشی از خوشه های خشم نوشته جان اشتاین بک
-اگر گذشته رو از دست بدیم چه جوری خودمونو بشناسی؟

-کسانی که از هراسی که پشت سر به جا نهاده اند میگریزند با چیزهای شگفتی برمیخوردند, بعضی چیزها تلخی وحشتناکی دارد و برخی چنان زیباست که امید و ایمان را برای همیشه زنده نگه میدارد.

-کیزی گفت:هر دو اینها یک چیزن, پدربزرگ و خونه قدیمی شما هر دو یکی هستن.......
پدربزرگ عصری نمرد, همون وقت که از زمین جداش کردین مرده بود ... پدر بزرگ با زمینش موند نتونس زمینشو ول کنه ....

-مادر گفت:من چطور از حالت خبر بگیرم ...
توم خنده دردناکی کردو گفت: خب شاید همونطور که کیزی میگفت: آدم واسه خودش روح جداگانه ای نداره بلکه یه تیکه از روح واحد تو وجودشه اگه اینجور باشه ... من همه جا هر جا رو نگاه بکنی تو سایه هستم ، هر جا که برای سیر شدن شکم مردم جاروجنجالی راه میفته من همونجا هستم، هر جا که پایی بخواد یکی رو نقش زمین بکنه من همونجا هستم .......و اونطور که کیزی حس میکرد من تو فریاد کسایی هسم که از زور گشتنگی از کوره در میرن ....دارم مثل کیزی حرف میزنم همون چیزها رو میگم ...

برچسب: نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:25

صفحه بندی