خوشه های خشم (جان اشتاین بک) جاد:چرا مردم را دربدر کردند *مولی:سالها پیش رو که میدونین گرد و خاک اومد و هر چی بود را از بین برد هیچکس نمیتونس انقدر بکاره که بتونه باهاش سوراخ مورچه رو پر کنه . همه به تاجرها (بانکها) قرض دار شدن ..... انوقت مالکها گفتن:ما دیگه نمیتونیم مستاجرهامون رو نگه داریم ...انوقت با تراکتورهاشون همه رو جارو کردن .... اجاره دارها داد میزدند : ” زمین مال ماست ..پدربزرگ سرخ پوستها را کشت، پدر برای بهبود زمین مارها را کشت. شاید بتوانیم بانک ها رو هم بکشیم ...." مباشرها میگفتند: اگر بخواهید بمانید دزد قلمداد میشوید ...کسی را بکشید آدمکش قلمداد خواهید شد..... خیلی متاسفیم ،بانک مالک پنجاه هزار جریب گناهی ندارد ،شما روی زمینی هستید که مال شما نیست ... راستی چرا به مغرب نمیروید به کالیفرنیا ؟آنجا کار هست* .. ... تراکتور و صنعت زندگی اهالی اکلاهما و خانواده جاد را به کل زیر و رو کرده و آنها را آوارهی دیاری دیگر. کالیفرنیا این رویای تمام نشدنی انسانهایی عاجز و درمانده و در جستجوی آسایش و حتی لقمه نانی برای زنده ماندن و تقلا برای حیات