خرید بک لینک
جاد در فصل چهارم در راه (زیر درخت بید) با مردی به نام عالیجناب جیم کیزی برخورد میکنه که بلافاصله جاد رو میشناسه و به جاد یادآوری میکنه که او رو قبلا بخاطر شیطنتها و پاک شدن گناهانش غسل تعمید داده
کیزی سابقا کشیش بوده ،اما ناگهان طرز فکرش عوض میشه و نسبت به خیلی چیزها اعتمادش رو از دست داده و شروع به سوال پرسیدن درمورددرست و اشتباه بودن مسائل میکنه . مرتب خودش رو بخاطر گناهانی که کرده سرزنش میکنه و برای مدتی اکلاهما رو ترک میکنه
کیزی که پدر جاد رو میشناخته با او همراه میشه و به سمت خانه جاد میرند
*از پشته گذشتند> کشتزار جاد را زیر پایشان دیدند جاد ایستاد و گفت: انگار مثل انوقتها نیست این خونه را ببینین یه اتفاقی افتاده هیشکی نیست پرنده پرنمیزنه*
خانواده جاد در به در شده بودند و به سمت کالیفرنیا مهاجرت کرده بود مثل همه مردم و همسایه هاشون (بجزمولی)

تصویر عالیجناب جیم کیزی در کتاب

برچسب: نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:25

صفحه بندی