خرید بک لینک

ژرار برای انجام رساله اش در مورد خطابه های بوسوئه به سفارش استادش (آلبر دنو) راهی خانه آقای فلوش عمارت "کارفورش“ می شود
آقای فلوش و همسرش در این خانه تنها زندگی نمیکنند و در واقع همانطور که بعدا ژرار متوجه میشود . عمارت متعلق به آقای دوسنت اورئول و همسرش هست که با آنها در این خانه زندگی میکنند
اقای اورئول و همسرش ،نوه کوچک و علیلی (کازیمیر) دارند که با آنها زندگی می کند و برای آموزش این کودک کشیشی استخدام کرده اند که همراه آنها درملکشان زندگی میکند . گرسین باغبان و مادموازل وردور مستخدم خانه هستند

ژرار برای اتمام رساله اش روزها به کتابخانه اقای فلوش میرود و مشغول نوشتن میشود ...
سن بالای اعضای خانه و حالت رکود و سکوت آنجا ، باعث میشود که ژرار از فضای آن خسته و دل زده شود وتصمیم بگیرد زودتر آن خانه را ترک کند گرچه آقای فلوش اصرار زیادی به ماندن او میکند ...

یک روز که باران میگیرد و ژرار اتفاقی وارد کلبه متروک میشود در آنجا نامه عاشقانه ای می یابد نامه دختری به نام ایزابل خطاب به معشوقش.که او را تشویق به فرار کردن ازخانه میکند ...
ایزابل همان مادر کازیمیر است که کازیمیر روزی عکس او رابه ژرار نشان داده است .
ایزابل دختری بسیار زیباست که گویا گهگاهی نیمه شب ها به خانه می آید و سریع می رود . ژرار کنجکاو شده و می خواهد رمز زندگی ایزابل ، ماجرای بچه دار شدنش و ... را بفهمد

ژرار برای دیدن ایزابل،برنامه رفتنش را تغییر میدهد و مدت زیادی میماند اما موفق به حرف زدن با ایزابل نمیشود ..
ژرار ”عمارت کارفورش“ را ترک میکند و سال بعد دوباره بر میگردد زمانی که اقای فلوش و اورئول و همسرانشان فوت کرده اند و کشیش خانه را ترک کرده است ..
زمانیکه در راه عمارت است به“ایزابل ” برمیخورد که مدتها قبل به خانه برگشته است واکنون عمارت را بفروش گذاشته و با او همکلام میشود ...

نوشته پشت جلد کتاب
ایزابل، دختر زیبای گریزپا، در دل شب ها، دزدانه به باغ کارفورش می آمد...
از بس کوشیده بود رازش را پنهان دارد، بچه ی علیلی به دنیا آورده بود...
ایزابل سال ها پیش نامه ای برای دل دار خود نوشت، اما جوان ناکام پیش از دریافت نامه، پای دیوار باغی چشم از جهان فرو بسته بود.
دلبر ایزابل را چه کسی، چه گونه و چرا کشته بود؟
راز عشق پرشور ایزابل، و راز مرگ دلبرش را باید از دهان گرم و دل پرسوز ایزابل شنید، آن هم با قلم آندره ژید، نویسنده ی نام دار فرانسه...

+++توضیح بیشتر و جملاتی از کتاب رو اگه بخواید به کانالم سر بزنید

https://t.me/Bo0o0k

برچسب: چهارم,ایزابل,آندره,ترجمه,اسماعیلسعادت, نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:14

صفحه بندی