
هواپيمايي حامل تعدادي پسربچه در جزيرهاي پرت و دورافتاده سقوط ميکنه.پسرانی 6تا 12 ساله در جزیره ای متروک ،بی سرپرست وبدون قانون رها می شوند
داستان با مکالمه بین رالف و خوکه شروع میشه
رالف با پیدا کردن یک صدف بزرگ و دمیدن در اون ،سایر پسران نجات یافته که در جزیره پراکنده بودند رو جمع میکنه .جک و بچه های گروه آواز که بعدا به جمع پسران میپیوندند همه ریاست رالف رو قبول میکنند
در داستان رالف پسری شجاع اما تا حدودی بی خیاله که اصرار زیادی به روشن کردن و نگهداشتن آتش داره تا اگر کشتی از نزدیک جزیره عبور کرد متوجه اونها بشه و نجات پیدا کنند. رالف نماد یه آدم متمدن و پایبند به قانونه
خوکه پسری ضعیف!چاق و عینکی هست که مبتلا به آسمه . همه این خصوصیات باعث میشه با وجود عقل اندیش بودن ، بارها مورد تمسخر دیگران و ازار جک قرار میگیره ،در داستان میشه گفت خوکه نماد عقلانیت است
جک پسر بچه قلدری است که جنگجو بوده و در داستان به دنبال شکار خوک میره و جز شکار به چیزی اهمیت نمیده و تحمل ریاست رالف رو نداره و در نهایت با جمعی از پسران گروه جدایی تشکیل میده و جدا میشه . جک به نوعی نماد غریزه بشری و چهره زشت بدوی انسانها است.
گروه پسران روزهای اول در جزیره بازی می کنند و می خورند و می آشامند و شنا می کنند ... همه چیزخوب پیش میره ... اما تمایل جک به قدرت و رهبری گروه، خصوصا بعد از شکار موفق اولین خوک ...سبب تنش بین جک و رالف میشه ...... جک، گروه پسران ترک میکنه ...
جک و پسرانی که گروه را ترک کردند شبیه انسانهای بدوی و وحشی صورتهای خود را رنگ میکنن و به شکار میروند ... و وقتی نیاز به اتش پیدا میکنند شبانه به گروه ِ رالف حمله میکنند و آتش میدزدند
خشونت قدرت طلبانه جک، ابتدا در بازی و رقص دور اتش ، باعث کشته شدن سیمون و بعدها سبب کشته شدن خوکه میشود ... خشونت جک مسری است راجر و بعد بقیه پسران هم شبیه او میشوند
در انتهای داستان میبینیم که جک تصمیم میگیره همراه پسران به جای شکار خوک ، رالف روشکار کنه ....
+++توضیح بیشتر و جملاتی از کتاب رو اگه بخواید به کانالم سر بزنید
https://t.me/Bo0o0k