خرید بک لینک
دلت غنچ میره که یه عکس تازه ازش ببینی

جونت در میره برای یه لحظه شنیدن صداش .... برای لحظه های باهم بودنتون ...

میدونی اول و آخرش فقط اون هست و بس


اما
اما وقتی میبینیش و لباسشو .ظاهرشو نمیپسندی اخم میکنی . مسخره اش میکنی، نمیخوای باهاش چشم توچشم بشی
اما وقتی باهاش حرف میزنی و یه کلمه مخالف ِتو حرف میزنه وقتی با عصبانیت و بی حوصلگی حرف میزنه
تمام عزمتو جزم میکنی که بدترین کلمات رو پیدا کنی و بهش بفهمونی اگه تو عصبانی هستی من بیشتر! اگه تو بی حوصله ای من بیشتر از تو ... هر چه تندتر حرف بزنی احساس بهتری میکنی
اگه بهش بگی :ازت متنفررررم احساس بهتری داری تا بگی هنوز دوست دارم !
چرا ما اینقد ادمای عصبانی هستیم وقتی داد میزنیم ... وقتی بد و بیراه میگیم ... وقتی دوس داشتنمون رو نشون نمیدیم حس بهتری داریم تا زمانیکه آروم گوش میکنیم...آروم صبوری میکنیم ... آروم عاشقی میکنیم ... مگه عاشقی همین صبوری ... همین گذشت نیست ؟ ...
چرا ... چرا بلایی سرمون اومده ...این مرض ناعلاج چیه تو جونمون افتاده که زندگی رو به خودمون و آدمای اطرافمون خصوصا کسایی که دوسشون داریم زهر میکنیم و رنج دوری ازشون رو برای خودمون میخریم ..
حتی با پدر و مادرمون ... مگه نه اینکه عاشِقِشونیم؟ ... نفسمون به نفسشون بسته س ... اما چرا گاهی خَر میشیم !..داد میزنیم !...تند باهاشون حرف میزنیم ... چرا نمیتونیم بریم چشم توچشم مامانمون بگیم چقدر دوسش داریم چرا رومون نمیشه پدرمون رو محکمِ محکم بغل کنیم ... چرا دستشون رو نمیبوسیم .. چرا حوصله امون موقع شنیدن حرفاشون تنگه! و فکر میکنیم این کارا لوس و اتلاف وقته
گاهی به این فکر میکنم وقتی میگم "من آدمی رو دوست دارم " حالا هر آدمی ... چقدر دوسش دارم
چقدر میتونم براش صبوری کنم؟ چقدر میتونم عصبانیت و بداخلاقیشو تحمل کنم؟ چقدر میتونم سردی و بیحوصلگیشو تحمل کنم و بعد طلبکار نباشم؟! چقدر ... خیلی زیاد نیست جواب همشون یکمِ!
پس هر بار کسی ازم پرسید چقدر دوسش داری باید با پشت دستی بزنم تو دهن خودم اگه بگم خیلی زیاد! ... حالا که فکر میکنم من ِ آدمِ عصبانیِ کم حوصله حتی حق "ادعای دوست داشتن" رو هم ندارم حتی برای پدر و مادرم ...
پشت دستی ما ادمای عصبانی هستیم حتی برای خودمون هم تیز و قاطع هستیم با خودمون هم راه نمیایم ....
برای همینه که عاشق نوشتنیم .... مونولوگ و عقیم هستیم چون مونولوگها پر از سکوت و آرامش هستن و دیالوگها عصبانی ،بلند و تیز ...
و اینچنین فرار میکنیم از حرف زدن با هم وقتی که سکوت به هزار زبان در سخن است ...

برچسب: آدمای,عصبانی, نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 23:14

صفحه بندی