شلوارهای وصله دار (رسول پرویزی) تمام شد - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 2:25
به وبلاگ سرزمين من خوش آمدید ، امیدوارم مطالب ما برای شما مفید باشد سرزمين من سرزمین من! شهریست سوخته، با تمدنی چندین هزار ساله، كه در تناسخی مدام، میمرد و زنده میشود
کتاب ششم خوشه های خشم (جان اشتاین بک) - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 2:25
با كلمات بازی نمیكنم! این زندگی من است ...من از احساس به كلمه میرسم نه از كلمه به احساس ...پس این بازیِ كلمات نیست ...زندگی من است با همه تلخی و گویایی این كلمات،كه تنها زبان ِ من هستند وقتی زبانم عاجز از سخن است ...
خوشه های خشم تا اخر فصل چهار) - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 2:25
خوشه های خشم ([جان اشتاین بک)تا آخر فصل چهارم خوندمفصل اول رو وقتی می خوندم ناخودآگاه خوزستان و وضعیت این روزهاش جلوی چشمم می اومد که تجسم فضای داستان (اکلاهما) را راحت تر میکرد!*شب سیاهی فرا رسید، زیرا ستاره ها نمیتوانستند گرد و خاک را بشکافند نور پنجره ها به ان سوی حیاطها نمیرسید .اینک غبار و هوا
عالیجناب جیم کیزی در خوشه های خشم - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 2:25
جاد در فصل چهارم در راه (زیر درخت بید) با مردی به نام عالیجناب جیم کیزی برخورد میکنه که بلافاصله جاد رو میشناسه و به جاد یادآوری میکنه که او رو قبلا بخاطر شیطنتها و پاک شدن گناهانش غسل تعمید دادهکیزی سابقا کشیش بوده ،اما ناگهان طرز فکرش عوض میشه و نسبت به خیلی چیزها اعتمادش رو از دست داده و شروع به
تراکتور و صنعت (خوشه های خشم) - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 2:25
سرزمين من - تراکتور و صنعت (خوشه های خشم) تراکتور و صنعت (خوشه های خشم) خوشه های خشم (جان اشتاین بک)جاد:چرا مردم را دربدر کردند*مولی:سالها پیش رو که میدونین گرد و خاک اومد و هر چی بود را از بین بردهیچکس نمیتونس انقدر بکاره که بتونه باهاش سوراخ مورچه رو پر کنه .همه به تاجرها (بانکها) قرض
بخشی از خوشه های خشم نوشته جان اشتاین بک - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 2:25
xa0زمین داران بزرگ برای حمایت از یکدیگر جمعیتهایی تشکیل میدادند و برای گفتگو درباره چگونگی سرکوبی, چگونگی کشتن, سلاحهای گرم و نارنجکهای گازدار گفتگو میکردند و همیشه این تهدید وحشت انگیز خاطرشان را رنج میدادسیصد هزار نفر اگر زیر فرمان رهبری گرد آیند دیگر کار تمام استسیصد هزار بدبخت گرسنه اگر به نیروی...
بخشی از خوشه های خشم نوشته جان اشتاین بک - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 2:25
بخشی از خوشه های خشم نوشته جان اشتاین بک-اگر گذشته رو از دست بدیم چه جوری خودمونو بشناسی؟-کسانی که از هراسی که پشت سر به جا نهاده اند میگریزند با چیزهای شگفتی برمیخوردند, بعضی چیزها تلخی وحشتناکی دارد و برخی چنان زیباست که امید و ایمان را برای همیشه زنده نگه میدارد. -کیزی گفت:هر دو اینها یک چیزن, پد
کتاب و فیلم خوشه های خشم - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 2:25
خوشه های خشم (کتاب ششم) هم تموم شد ،عالی بود عاالییک فصل در میان ، داستان خانواده ایی رو روایت میکنه و در فصلهای دیگه بحران اقتصادی ، تقابل مردم با صنعت و فقر -بیکاری جامعه آمریکا در دههٔ ۱۹۳۰ میلادی رو بیان میکنهفایلهای پی دی اف این کتاب رو در کانالم گذاشتم xa0https://t.me/Bo0o0kتصویرگریهای این کتا...
کتابی که بسیاااار دوست میدارم:) - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 2:25
به وبلاگ سرزمين من خوش آمدید ، امیدوارم مطالب ما برای شما مفید باشد سرزمين من سرزمین من! شهریست سوخته، با تمدنی چندین هزار ساله، كه در تناسخی مدام، میمرد و زنده میشود
کتاب هفتم: کیمیاگر (پائولو کوئیلو) - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 2:25
داستان درباره چوپانی به نام سانتیاگو است که ساکن شهری در اسپانیاست. او قبلاً چون پدر و مادرش میخواستن که کشیش شود مدتی در مدرسه الهیات درس خونده ،اما رویای شناختن جهان سبب میشه تا اون، چوپان بشهاون عاشق خوندن کتابه و اصولاً هر کتابی که به دستش برسد میخواند.سرنوشت اون وقتی تغییر میکنه که چندین بار د
پازل - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 15:54
درد دارد...وقتی تلاش می کنی....معادلات ذهنیxa0ات درموردآدمها....بهم نریزد ... .................. xa0 شناخت ما از آدمهای اطرافمان خصوصا آنهایی که گرایش افراطی – به هر سو – بهشان داریم شبیه پازلیستxa0پازلی که قطعاتش دیر یا زود پیدا می شوند.xa0در مورد آنها که دوستشان می داریم ؛xa0خدا کند پیش از آن که ت...
تنهایی .... - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 15:54
سرزمین من! شهریست سوخته، با تمدنی چندین هزار ساله، كه در تناسخی مدام، میمرد و زنده میشود تنهایی .... تنهاییxa0xa0گاهی وقتا تقدیر ما نیست...ترجیح ماست...xa0 نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 13:17 توسط دختر جوزا| |
انتخاب طبیعی - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 15:54
فرض كن از یك منطقه معتدله، مثل ایران، سه گروه جاندار متفاوت مثلاً گرگ، انسان و درخت كاج رو انتخاب كنیم و به منطقه ای نزدیك قطب منتقل كنیم. در این سه گروه جاندار سازشهای برای بهتر زیستن در محیط جدید اتفاق می افتد برای مثال بعد مدتی: پوست انسان روشنتر میشه! در این مناطق كمبود پرتو ماورا بنفش داریم و
غارتگر بی رحم ... - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 15:54
xa0زمان غارتگر بی رحمیه ...xa0 گذر زمان، خیلی ...خیلی xa0ازxa0 چیزهارو از یاد آدمی میبره یا اگه پاك نكنه كمرنگ میكنه ... اما همیشه، میون این همه از یاد بردنها ، فراموشی ها ... كلمه، روز، یا اسمی باقی میمونه كه معنا و مفهوم خاصی داره ...xa0 مثل پلاكی كه در انفجاری به مونده ... مثل وزیدن نسیمی، آتش زی...
سلطان قلب هیچ کس نباش... - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 15:54
مثل یک ملکه با تو رفتار می کنند... گذارند تمام موجودیتشان را فتح کنی... می گذارند از شرق تا غربِ قلبهایشان را تسخیر کنی... می گذارند سرت را بالا بگیریxa0 و هر وقت دلت کشید با نگاهت نوازششان کنی ...تاریخ را از روزِ اتفاقِ احساس زنانگی تو میزنند... مثلِ یک ملکه ، ملکه ی ذهنشان میشوی... ب
عربت - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 15:54
امــــــ ـ ـ ـان از لحظه هایی پر از حس غربـ ـت، بی هیچ وطنی بر این گستره هستی ... هر چه میگذره این لحظه ها ی کوتاه xa0بیشتر کِش میاندxa0 بزرگ میشند .. قد می کشندxa0 و یه روز چشم باز میکنی میبینی xa0قد همه زندگیت xa0شدند... +بر باد رفتیم xa0 xa0 من نوشت ...حال این روزهای منxa0 نوشته شده در چهارشنبه ش...
یه دوست ... - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 15:54
تكیه میدهم به دار قالیxa0 و مبهوت رنگین كمانِ خامه هایش میشوم، چقدر شبیه آدمها هستند رنگ وارنگ... داشتم فک میکردم به خیلی چیزا ... دور و نزدیک ... میدونی یه سری از آدماها هستند ... توانایی عجیبی در حرف زدن دارند! xa0اینکه چی بگند! چه موقعی بگند ! لحن صداشون .انتخاب کلماتشون ...اینقدر هنرمندانه اس
نمی توانم ... - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 15:54
مثل نوشتن است هر چه بیشتر عادت کنی به کوتاه تر نوشتن، کمتر حوصله خواندن نوشته های بلند را می کنی هر چه بیشتر عادت کنی به خوردن حرف هایت، کمتر حوصله شنیدن حرفهای دیگران را می کنی هر چه بیشتر عادت کنی به کمتر عشق ورزیدن، کمتر حوصله پذیرش محبت را پیدا می کنی بعدتر ها، روزی می رسد که نه می توانی بنویسی،
دختری روی پل... - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 15:54
-آینده رو چه طوری می بینی آدل؟ -نمی دونم ...xa0 فکر کردن به آینده مثل نشستن توی اتاق انتظاره .تو یه ایستگاه بزرگ قطار که پر از تابلو و صندلیه xa0آدم های زیادی از کنارم رد می شن ،xa0 هیچکدومشون من رو نمی بینن.xa0 همه شون هم عجله دارن که سوار قطار بشن .xa0 اون ها جایی رو دارن که برن ، یا کسی رو دارن ک...
با هم کتاب خونیم - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 15:54
یادش بخیر خیابون انقلاب و پرسه زدنهای طولانی تو کتابفروشیهاxa0یادش بخیر یه روزایی بزرگترین لذت زندگی، خوندن یک کتاب خوب بود ....خوندن که نه! مزه مزه کردن! ، جویدن ، هضم یک کتاب بود!غرق شدن تو یه کتاب! و نفهمیدن گذر زمان ! آی آی چه روزهای خوبی بود!چه کتابهایی ..... چه لحظه هایی ....... چه حوصله هایی ...